تبليغاتX
پارکینگ خاطرات من و جوجو

پارکینگ خاطرات من و جوجو

چگونه فراموشت کنم

چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی.

عاشقی بیقرار و یاری با وفا برای خویش ساختی.

آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی .

و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی .

و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردی.

چگونه فراموشت کنم تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم.

و تپش قلبت را حس می کردم. و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم که

خدایا پس کی

 او را خواهم یافت .

چگونه فراموشت  کنم تو را .....

دستم را به تو میدهم قلبم را به تو میدهم  فکرم را نیز به تو می دهم . بازوانم را به تو

می بخشم و .....

نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس.

ای عزیز ترین کسم در زندگی همه ی این چیزها رو به تو میدهم چون  از قلبم به خاطر تو میزنه

حالا خودت بگو چطور می تونم گلم را نفسم را امیدم را فراموش کنم.

دوستت دارم تا ابد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 21:12  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 20:37  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 16:29  توسط سارا  | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 2:8  توسط محمود  | 

عشق من....


عشق فقط يك كلمه اس روي لباي همه اس


اما عشق من و تو يه حكايت ديگه اس


تو همه وجودمي عشق تو روح منه


با تو قلب پر طپش بيشتر از پيش مي زنه


تا قيامت نمي شه ديگه از ياد تو رو برد


بايد مغلوب شد ..بايد از عشق تو مرد


از غم دوست داشتنت هرچي من بگم كمه..


تو خودت نيازي و بي نيازي از همه..


توي معبد خودم بتو تعظيم ميكنم..


عاشقونه قلبمو بتو تقديم ميكنم..


عشق من .....


عشق من....


   

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 13:35  توسط سارا  | 

... جدايي ...


خدايا چه سخته جدايي چه سخته دوري از يار وتنهايي ولي سخت تر

از آن انتظار است همان انتظاري که به اميد

من اتصال ميدهد يعني ممکن است بار ديگر خوشبختي با او بودن را در آغوش بيگيرم

ممکن بار ديگر طعم شيرين با او بودن را بچشم .

خدايا مگر من چه گناهي به درگاهت کردم که قلبم را عاشق آفريدي خدايا جرم من دوست داشتن است

من اين جرم را با جان و دل مي پذيرم به شرط آن که مجازاتش رسيدن به او باشد.

خدايا من او را با ذره ذره وجودم دوست دارم او را با قلبم مي پرستم با نگاهم ستايش مي کنم .

خدايا ما را به عذاب جدايي و دوري مبتلا مکن

من براي هر لحظه اي که با او باشم به اندازه هزار رو يک شب شهرزاد تو را شکر مي گويم.

خدايا مرا با گناه دوست داشتن در آتش دوزخ بسوزان اما با ننگ بي وفايي  به بهشت پريان مبر .

خدايا چرا دست سرنوشت اين قدر بي رحم است که ضربان قلبم , اکسيژن نفسم , مايع حياتم , عشقم را از من

جدا ساخته و در دستان ديگري گزارده.

خدايا اين عشق از آن من است تا قيام قيامت به انتظار اويم .

من اين لحظه سخت و تلخ انتظار را به اميد رسيدن به او تحمل مي کنم .

من زهر کشنده جدايي را ذره ذره در وجودم فرو مي برم .

شلاقهاي شکنجه گر سرنوشت را بر تن رنجورم به يادگار مي برم تنها به اميد رسيدن به او .

خدايا من او را بعد از تو مي پرستم او را به من بازگردان...  او را به من بازگردان ....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 13:33  توسط سارا  | 


گفتم که بعد ازآن همه محنت آن عشق و آن دنياي محبت

آن سر به زانو بردن و زاري. آن عشق وآن دلداري و ياري

تو مرا تنها نگذاري ...

گفتم پس از آن بي خبري ها آن گريه ها و ديوانه گري ها.

گر جان ز شيدايي به لب آري جز من به ياري دل نسپري تو

مرا تنها نگذاري ...

تا دلم مست و مد هوش تو شد گلشن عشقم در آغوش تو شد

گفتم که بيايي تو مرا تنها نگذاري .. 

هر زمان بردي نام دگران چون مرا ديدي از غم نگران گفتي

که به جز من به جهان دلداده نداري تو مرا تنها نگذاري ...

گمان ندارم مرا دگر تو به غم جدايي بسپاري ز غم بميرم اگر

تنها بي پناهم بگذاري مرا که ترسم خدا نکرده دگر نيايي به

برمن نداني آن دم که بي تو هستم دلم چه آورد به سرم  ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 13:31  توسط سارا  | 

... تنها ...


چنان دل کنده ام از دنيا که شکلم شکل تنهائيست

 بين مرگ مرا در خويش که مرگ من تما شائيست

مرا در اوج مي خواهي تماشا کن, تماشا کن

دروغين بودم از ديروز مرا امروز تو حاشا کن

در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حال من

همه از من مي گريزند  تو هم بگريز از اين تنهايي من  

... تو مرا تنها نگذاري ...

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 13:29  توسط سارا  | 

بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره !!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 3:45  توسط محمود  | 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 3:32  توسط محمود  |